الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

280

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و ابو الفرج روايت كرده است كه : خولى بن يزيد بر او تيرى افكند و از پاى در انداختش . و در مناقب گويد كه : تيرى بر پهلوى او نشست و از اسب بيفتاد پس مردى از بنى ابان بن دارم بر او تاخت و او را شهيد ساخت و سر او برگرفت . مؤلف گويد : از على عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : من او را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم . مترجم گويد : اين حديث دلالت بر آن ندارد كه ناميدن ائمه عليهم السّلام اولاد خود را به نام خلفاء جايز نيست ؛ چون امير المؤمنين عليه السّلام هم ابو بكر داشت و هم عمرو هم عثمان . ( 1 ) ديگر از شهداء محمد اصغر بن على عليه السّلام است مادرش ام ولد بود و مردى از بنى ابان بن دارم تيرى بر او افكند و او را بكشت و سرش را برداشت . ( 2 ) ديگر ابو بكر بن على بن ابى طالب عليه السّلام است مادرش ليلى بنت مسعود بن خالد است و مردى از همدان او را شهيد كرد . و از مداينى روايت شده است كه : او را در جويى كشته يافتند و معلوم نشد قاتل او كه بوده است . و در مناقب گويد : ابو بكر بن على عليه السّلام به مبارزت آمد و مىگفت : شيخى علىّ ذو الفخار الاطول * من هاشم الخير الكريم المفضل هذا حسين ابن النّبىّ المرسل * عنه نحامى بالحسام المصقل تفديه نفسى منى اخ مبجّل و جنگ پيوست تا رجز بن بدر جحفى ( كذا ) و گويند : عقبه غنوى او را شهيد كرد . و در مناقب است كه : پس از وى عمر بن على عليه السّلام به مبارزت آمد و اين رجز مىخواند : خلّوا عداة اللّه خلّوا عن عمر * خلّوا عن اللّيث الحصور المكفهرّ يضربكم بسيفه و لا يفرّ * يا زجر يا زجر تدان من عمر و زجر قاتل برادر خود را بكشت آنگاه داخل هنگامهء جنگ شد . مؤلف گويد : مشهور بين اهل تاريخ اين است كه عمر با برادرش به كربلا نيامد . و مترجم گويد : اين رجز را به اندكى اختلاف طبرى از شمر بن ذى الجوشن نقل كرده است